۱۳۹۰ سه شنبه ۱۸ بهمن
خوش آمدید کاربر مهمان  
   
صفحه اصلی پست الکترونیک
Skip Navigation Linksصفحه اول : مشاوره عمومی
مشاوره
براي طرح پرسش خود به پايين صفحه مراجعه كنيد.
پرسش و پاسخ‌هاي مطرح شده را در زير مي‌توانيد مشاهده كنيد.
 
 نویسنده : -  

آيا قرآن وحي است يا برداشت پيامبر اسلام (ص) س- برخي گفته‌اند که شما مسلمانان معتقديد قرآن، کلمات خداوند کريم است و از طريق وحي بر رسول خدا (ص) نازل گرديده تا آن را به مردم ابلاغ نمايد، ما قبول داريم که وحي است و اصل آن را انکار نمي‌کنيم، ولي اين قرآن، آن قرآن حقيقي و ناب و خالص نيست، زيرا امکان دارد رسول گرامي اسلام (ص) به هنگام گرفتن وحي دچار اشتباه شده، اين قرآن برداشت‌ها و قرائت‌هاي شخصي ايشان باشد و زماني که وحي ناب نباشد براي ما نيز دليل و حجت نخواهد بود، چرا که هر کس مي‌تواند برداشت‌هاي شخصي را به نام دين و وحي به جامعه تزريق کند.

جواب:

 دليل عقلي :

پيش از پاسخ لازم است بدانيم که علم و ناشخت انسان نسبت به موضوعي راه‌هاي گوناگوني دارد که در کتب فلاسفه، از جمله «اسفار» تأليف حکيم متأله و فرزانه «صدرالدين شيرازي» معروف به «ملاصدرا» ذکر گرديده که چکيده‌اي از بيانات ملاصدرا را در اين بحث خواهيم آورد.

ايشان مي‌فرمايد: مطالب و علومي که انسان تحصيل مي‌کند، از چهار راه مي‌باشد[1] که عبارت است از: «احساس »، «تخيّل»، «توهّم» و «تعقّل».

1- احساس: يکي از راه‌هاي کسب علم در مورد اشياء است، و در آن سه شرط لازم مي‌باشد. شرط اول: حضور ماده نزد ابزار علم، دوم: داشتن شکل مخصوص، سوم: جزئي بودن معلوم و آنچه بدان علم پيدا مي‌شود.[2]

مثال: اگر ما بخواهيم حرارت را احساس کنيم, نياز به ماده و آتش داريم تا حرارات را ايجاد کند, دوم: اين حرارت شکل دارد. سوم: آن حرارتي را که احساس و بدان علم پيدا کرديم، جزئي است، زيرا حرارت و آتش کلي بوده و قابل احساس نيستند، چرا که کلي جايش در ذهن است نه خارج از آن، همان گونه که انسان کلي، در خارج وجود نداردو آنچه در بيرون از ذهن است، حسن، تقي، سعيد و ... هستند که اين‌ها از مصاديق انسان کلي است، بنابراين آنچه ما حس مي‌کنيم جزئي است.

2- تخيّل: خيال نيز يکي ديگر از راه‌هاي کسب علم و مقدمه آن احساس است؛ زيرا تا انسان چيزي را حس نکند، نمي‌تواند در ذهن تصور نمايد، مانند رايانه، تا قبلاً مطلبي به آن داده نشود، نمي‌تواند در حافظه‌اش نگه دارد، و يا روي صفحه‌اش نشان دهد، انسان هم تا چيزي را قبلاً حس نکند، نمي‌تواند در ذهنش تصور و تخيل کند. در تخيل شرط اول که حضور ماده نزد از ابزار علم بود لازم نيست، زيرا ما در صورتي که قبلاً حرارت را احساس کرده باشيم، در مرحله بعد نيز بدون حضور آتش مي‌توانيم حرارت را در ذهنمان تصور کنيم، اما دو شرط ديگر (شکل و جزئي بودن) لازم است.

 

3- توهّم: سومين راه کسب علم و فهميدن مطلبي، توهّم است. چيزي که انسان توهم مي‌کند محسوس نيست، بلکه معقول است و اين معقول هم کلي نيست، بلکه جزئي است.[3] مانند ترس و محبت؛ ترسي که از چيزي داريم و يا محبت و علاقه‌اي که نسبت به فردي داريم، محسوس نيست و شکل و رنگ خاصي ندارد. چنان نيست که کسي بتواند بگويد ترس و محبت من قابل حس است، و يا شکل مربع و يا مثلث دارد، بلکه محبت و ترس و اميد و آرزو جزئي است، زيرا محبت شما نسبت به يکي از دوستان و اقوام، و يا ترس شما از فردي خاص و يا از يک درنده، جزئي مي‌باشد، بنابراين، در توهم، شرط اول و دومي که احساس بيان گرديد، لازم نيست، اما شرط سوم که جزئي بودن شيء متوهم است، وجود دارد.

4- تعقّل: چهارمين راه کسب علم نسبت به موضوعي تعقل است که در آن حضور ماده، ابزار علم، شکل، جزئي بودن معلوم، لازم نيست، و نفس انسان براي درک حقايق و تحصيل علم، به ماده و لوازم آن نيازي ندارد و او در اين مرحله از ماده جدا شده، جنبه تجرد از ماده پيدا مي‌کند[4]؛ مانند فرشتگان که از ماده مجرد و برهنه‌اند[5]. ليکن تجرد فرشتگان ذاتي و تام است، ولي تجرد نفس به جهت ارتباط با بدن مادي، کامل نيست؛ لذا هم سنخ شدن نفس با فرشتگان به طي نمودن مراحلي نيازمند است.

هنگامي که نفس آدمي با تهذيب نفس، مجرد محض شد، ديگر گرفتار اشتباه نمي‌گردد؛ زيرا انسان در اين مرحله هرچه مي‌يابد و درک مي‌کند، حقيقت خالص است و اين از اين روست که حجاب و پرده‌اي بين او و حقايق نيست تا گرفتار اشتباه شود. در اين مرحله، تمام معقولات و معلومات انسان؛ اعم از بديهي و نظري، با حقايق عالم مطابق است، و تمام اين حقايق نزد او حاضر و به آن‌ها توجه دارد، چنين انساني با آن نفس مجرد خويش عالم و جهاني است که همين الان و بالفعل، عالم هستي در نزد و نفس او حاضر است.[6]

در اين مرحله انساني را ظاهراً با بدن و هيکل مادي مي‌بينيم، ولي در باطن، نفس او به مرحله‌اي از عقل و تجرد دست يافته و در عين حال که در گوشه‌اي به حرکت و فعاليت مشغول است، خود به تنهايي يک عالم است؛ زيرا او با نفس تجردي خود، با عالم عقل و مجردات يکي گشته و گاهي مانند رسول گرامي اسلام (ص) از مرحله فرشتگاني چون جبرئيل (ع) نيز بالاتر مي‌رود، به گونه‌اي که بر کل نظام هستي اشراف و آگاهي کامل مي‌يابد. و ديگر با ماده، ابزار علم، شکل و جزئي سر و کار ندارد. او به مرحله‌اي رسيده که هر چه مي‌بيند و هر چه مي‌فرمايد حقيقت ناب و خالص است و سهو و اشتباه در کار نيست.

نفس رسول گرامي اسلام (ص) به برترين مرحلة تعقل و تجرد دست يافته است مرحله‌اي که در آن اشتباه، غفلت و سهو راه ندارد. اين مرحله از ادراک و علم، مانند احساس و تخيل نيست تا بگوييم شايد آن حضرت (ص) به خاطر وجود ماده در احساس و خيال، در گرفتن وحي دچار اشتباه شده باشد. زيرا در مرحله تعقل و تجرد تام که بدان عقل مستفاد نيز مي‌گويند.[7] ماده و لوازم آن در کار نيست تا مانع علم به حقايق هستي گردد کساني که اشکال مي‌کنند و مي‌گويند قرآن به خاطر اشتباه و برداشت شخصي، شايد وحي ناب نباشد، اين افراد فرقي بين مرحله احساس و تخيل و تعقل نگذاشته‌اند، در حالي که بين اين مراحل فرق بسيار است، در مرحله احساس و تخيل، انسان با ماده و شکل و جزئي بودن سر و کار دارد و به جهت وجود ماده و مانع، برخي از نفوس در مرحله تطبيق علم با خارج از ذهن ... اشتباه مي‌کنند؛ همانگونه که تحصيل علم و شناخت بيشتر مردم نسبت به موضوعي، از راه احساس و تخيل مي‌باشد؛ لذا زياد گرفتار اشتباه مي‌شوند.

اما کسب علم پيامبر اسلام (ص) و گرفتن وحي از سنخ احساس و تخيل نيست که بگوييم آن حضرت نيز مانند ديگران، شايد اشتباه شده باشد، بلکه علم آن حضرت (ص) از سنخ تعقل و تجرد است که در آن مرحله، پيامبران هرچه با چشم دل و نفوسشان مشاده مي‌کنند علم ناب و خالص است، زيرا آنان با نظام عقلاني عالم و حقيقت هستي ارتباط دارند، و در آن نظام عقلاني و تجردي، ماده و شکل و خواص و لوازم آن در کار نيست تا اشتباهي رخ دهد؛ بنابراين، وقتي فرق بين کسب علم از راه احساس و تعقل روشن شود و بدانيم که پيامبران گرچه در زندگي روزمره خود مانند ساير مردم زندگي مي‌کردند، ولي از نظر روحي و تکامل نفس به مرحله‌اي از تجرد رسيده‌اند که با ساير مردم تفاوت بسيار دارند، ديگر اين اشکال مطرح نخواهد شد.[8]

 

دليل نقلي:

طبق احاديث «قرب النوافل» انسان مي‌تواند در اثر دوري از گناه و ارتباط با خداي متعال و کسب معنويت، به مرحله‌اي از ايمان و کمال برسد که مظهر و جلوه خداوند بزرگ گردد، به گونه‌اي که گوش و زبان و چشم او ظرف ظهور اراده پروردگار شود، و خداوند حکيم آنچه را بخواهد به مردم برساند، از طريق زبن چنين فردي به مردم ابلاغ مي‌نمايد.

اينک، به ذکر آيات و رواياتي در اين باره تبّرک مي‌جوييم:

1- خداوند حکيم خطاب به رسولش (ص) مي‌فرمايد:

«فَلَمْ تَقْتُلُوهُم وَلکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ و لکِنَّ رَمي»

اين شما نبوديد که دشمنان را در ميدان جنگ بدر کشتيد، بلکه خداوند آن‌ها را به قتل رساند و تو اي پيامبر! زماني که تير را پرتاب کردي، اين تو نبودي که تيرانداختي، بلکه خداوند پرتاب کرد.[9]

2- درباره پيروزي مسلمانان مي‌خوانيم:

«و قَذَفَ في قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهِمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الُمُؤمِنينَ»

اين خدا بود که در قلب دشمنان وحشت و ترس افکند، به گونه‌اي که خانه‌هاي خود را با دست خويش و بادست مؤمنان ويران مي‌کردند.[10]

3- خداي متعال خطاب به رسول گرامي اسلام (ص) مي‌فرمايد:

«... وَ ما تَقَرَّبَ اِلَيَّ عَبْدي بِمِثْلِ أَداءِ مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَ لا يَزالُ عَبْدي يَتَنَقَّلُ لي حَتّي اُحِبُّهُ، وَ مَتي اَحْبَبْتُهُ کُنْتُ لَهُ سَمْعاً و بَصَراً و يَداً و مُؤَيِّداً، اِنْ دَعاني اَجِبْتُهُ و اِنْ سَأَلَني اَعْطَيْتُهُ ...»

هيچ گاه نزديکي بنده‌ام به من به اندازه آن مزان که واجبات را انجام مي‌دهد نيست، و هميشه بندة من مستحبات را براي رضايتم انجام مي‌دهد، تا اين که او را دوست داشته باشم، و زماني که او را دوست داشتم، من گوش و چشم و دست او هستم و او را تائيد مي‌کنم، [و من او را شنوا و بينا و داراي قدرت مي‌نمايم] و اگر مرا بخواند دعايش را اجابت مي‌کنم و اگر از من درخواست نمايد، به او عطا مي‌نمايم.[11]

جبرئيل بر رسول خدا (ص) نازل شد و از جانب خداي متعال به آن حضرت فرمود:

«... ما تَقَّربُ إِلَيَّ عَبْديِ الْمُؤمِنُ بِمِثْلِ أَداءَ الْفرائِضِ، وَ إِنَّهُ لَيَتَنَقَّلُ لِي، حَتّي اُحِبُّهُ، فإِذا اَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي يَسْمَعُ بِهِ، و بَصَرَهُ بِهِ، و يَدَهُ الَّتي يَبْطِشُ بِها، وَ رِجْلَهُ الَّتي يَمْشي بِها»

هيچ گاه نزديکي بنده‌ام به من به اندازه آن وقتي که واجبات و مستحبات را براي رضايتم انجام مي‌دهد نيست، تا اين که من او را دوست داشته باشم، و زماني که او را دوست داشتم، من گوشش مي‌شوم که به وسيلة‌ آن مي‌شنود و چشمش مي‌شوم که با آن مي‌بيند [و بصيرت پيدا مي‌کند] و دستش مي‌شوم که به وسيلة آن قدرت پيدا مي‌کند و پايش مي‌شوم که به کمک آن راه [حق] مي‌رود.[12]

«اَنَا عِلْمُ اللهِ الْواعي، و لِسانُ اللهِ الناطِقُ وَ عَيْنُ اللهِ، و جَنْبُ اللهِ و اَنَا يَدُاللهِ»

من علم و مخزن اسرار خداوند، و روح [قلب] هوشيار و بيدار خالق هستي و زبان گوياي حق تعالي، و چشم آگاه و بيناي او هستم، به طوري که هيچ کاري از مردم، از من پنهان نيست، و من جَنْبُ الله هستم[13]، يعني اطاعت من، اطاعت خداست و من مظهر قدرت پروردگار عالم مي‌باشم.[14]

6- امام صادق (ع) فرمود:

«اِنَّ للهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- خَلْقاً مِنْ رَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ مِنْ نُورِهِ، وَ رَحْمَتِهِ مِنْ رَحْمَتِهِ فُهُمْ عَيْنُ اللهِ النّاظِرَهُ وَ اُذُنُهُ السّامِعَهُ، وَ لِسانُهُ النّاطِقُ في خَلْقِهِ بِإِذْنُهُ وَ اُمَناؤُهُ عَلي ما اُنْزَلَ مَنْ عُذْرٍ اَو نُذْرِ اَوْ حُجَّهٍ، فَبِهِمْ يَمْحُو السَّيِّئاتِ، وَ بِهِمْ يَدْفَعُ الضَّيْمَ، وَ بِهِمْ يُنَزَّلُ الرَّحْمَهَ، وَ بِهِمْ يُحْيي مَيْتاً وَ بِهِمْ يُميتُ حياً، وَ بِهِمْ يَبْتلي خَلسقَهُ وَ بِهِمْ يَقْضِي في خَلْقِهِ قَضِيَّتَهُ.

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ مَنْ هؤلاء: قال: الْاوُصياءَ»

خداوند بزرگ از باب رحمتش کساني را از نور و رحمت خويش براي رحمت خود آفريد و آن‌ها به به منزله چشمان ناظر [آگاه و بينا به گونه‌اي که هيچ کاري از مردم، پنهان از ديدگان آن‌ها نيست]، و گوش‌هاي شنونده، و زبان‌ گوياي خداوند سبحان، به اذن حق تعالي، در بين مردم هستند، و آن‌ها بر آنچه از واجب و حرام و ... نازل نموده، امين خداوند مي‌باشند، و به خاطر وجود با برکت آن‌ها خداوند گناهان را محو، ظلم را دفع، رحمت را نازل، مرده را زنده، زنده را مرده، مردم را امتحان کرده، فرمان خداوند اجرا مي‌گردد. راوي مي‌گويد: سوال کردم: [جانم] فداي شما! اين‌ها چه کساني‌اند؟ امام (ع) فرمود: اينان جانشينان [خداوند بر روي زمين‌اند][15].

از آيات و روايات بيان شده، استفاده مي‌شود انسان مي‌تواند بر اثر دوري از گناه و آلودگي و تهذيب نفس به مرحله‌اي برسد که سراسر عالم هستي را جزء افعال و صفات ذات اقدس اله بداند و حتي خودش را هم نبيند، بلکه تمام اعضا و جوارج خويش را مظهر فعل و صفت پروردگارش بداند. اين‌جاست که قلب و سراسر وجودش سرشار از عشق و محبت به «الله» مي‌شود. به گونه‌اي که قلب، گوش، زبان، دست، پا و تمام جسم و روحش الهي و محل و مکاني براي اراده و مشيت خداوند حکيم مي‌گردد.

چنين شخصي اگر حرف مي‌زند، حرف خودش نيست، بلکه سخن خداوند بزرگ است که بر زبان او جاري شده، و اگر با دست کاري انجام مي‌دهد، دست او نيست بلکه قدرت خداوند است که در بازوي پرتوانش ظاهر گرديده است. اگر فکري براي اصلاح جامعه اسلامي به ذهنش خطور مي‌نمايد، آن فکر از جانب حضرت حق است که بر قلب او الهام شده، و اگر با چشم مي‌بيند، جز مظهر و جلوه معبود چيزي مشاهده نمي‌کند.

وقتي مؤمنان و موحدان و اولياي الهي مي‌توانند به اين مراتب از قرب برسند، ديگر نسبت به ائمه

اطهار (ع) و رسول گرامي اسلام (ص) مسأله بسيار واضح مي‌باشد که زبان آن حضرت (ص) مجاري فيض حضرت حق تعالي است؛ يعني زبان مبارک آن حضرت وسيله‌اي مي‌گردد براي بيان کلام خداوند و خداي متعال هر چه بخواهد بر زبان او جاري مي‌رساند. در اين حالت است که کلام پيامبر اسلام (ص) چه به صورت قرآن و چه به صورت حديث نبوي، برداشت شخصي نيست و از اشتباه مصون خواهد بود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- اين تقسيمات مربوط به عمل حصولي مي‌شود.

[2]- برا ي مشاهده دو چيز لازم است: اول: جسم وشيء مورد نظر، دوم: ابزار ديدن که چشم مي‌باشد و براي احساس نيز دو چيز لازم است: اول: محسوس و دوم: ابزار حس که دست و انگشتان مي‌باشد.

[3]- فرق توهم و تعقل در ذهن است، زيرا در توهم ادراک و علم جزئي است. ولي در تعقل علم، کلي است.

[4]- براي آگاهي بيشتر ر.ک: اسفار، ج 3، ص 360، 368، 418، 421، 428، 500 و ج 8 ص 205، 211، 214 و علامه طباطبائي (ره) در نهايه الحکمه، ص 8-247 براي تعقل و عقل، انواع و اقسامي ذکر کرده‌اند که در اين مباحث به نوع چهارم تعقل بر اساس تقسيم نهايه الحکمه اشاره شده است.

[5]- اگر به فرشتگان و امثال آنان مجردات گفته مي‌شود، به خاطر آن است که از ماده مجرد و برهنه‌اند و به خاطر آن که از ماده جدا هستند به آن‌ها مفارقات هم گفته مي‌شود.

[6]- زيرا چنين فردي با عقل فعال و عقلانيت حاکم بر جهان هستي ارتباط پيدا کرده و از سنخ عقل گشته است.

[7]- اسفار، ج 3، ص 431.

[8]- در مورد اقسام عقل و مراتب نفس، ر. ک به: اسفار ج 3 ص 336، 418، 421، 430، 461، و ج 8 ص 205 و ...

[9]- انفال/ 17.

[10]- حشر/ 2.

[11]- توحيد صدوق (ره): باب 62، ص 399 انتشارات جامعه مدرسين، و مانند اين حديث شريف، ارشاد القلوب: باب 22 ص 120، مشابه اين حديث را حضرت امام (ره) در چهل حديث، روايت 34 شرح داده است.

[12]- مستدرک الوسائل: ج 3، ص 58.

[13]- اشاره به آيه 56 سوره زمر مي‌باشد.

[14]- توحيد صدوق، باب 22، ص 164، انتشارات اسلامي.

[15]- توحيد صدوق (ره): باب 24، ص 167 چاپ جامعه مدرسين

پست الکترونیک وب سایت
  1 تا 1 از 1  

طرح پرسش
* نام شما :   
پست الكترونيك :   
وب سايت :   
*
       
تهران ،خیابان قزوین، هفت چنار ، خیابان حسام الدین بعد از تیموری، جنب مسجد حجت ، مدرسه علمیه حضرت حجت(عج)

All Right Reserved. Copyright 2010 . Powered By DejCms