صفحه اصلی

حجت بالغه

پرسش و پاسخ

واحدهای داخلی

گوناگون

فروشگاه

پیوندها

   
 

پاسخ به پرسشهایی پیرامون مهدویت

 

دلیل تولد امام زمان (علیه السلام)

 به چه دلیل امام زمان (علیه السلام) متولد شده اند؟
l

ع
قیده به مهدویت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در دیگر ادیان هم وجود دارد؛ اما به چه دلیل حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، نه این كه در آخرالزمان به دنیا خواهند آمد؟
دلیل عقلى و نقلمى قطعى داریم بر این كه حضرت مهدى (علیه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (علیه السلام)، متولد شده اند:

1 ـ دلیل عقلى:
با توجه به سه مطلب ذیل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به این كه امام زمان (علیه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:
الف) در علم كلام به اثبات رسیده كه  هیچ گاه زمین نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.  در روایات هم به این مطلب تصریح شده است، در روایت است که:
 

لو بقیت الارض بغیر امام لساخت  اصول كافى، ج 1، ص 179.

اگر زمین بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.
ب) در علم كلام ثابت شده است  كه امامان معصوم بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دوازده نفر بیش تر نیستند و همگى از خاندان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى باشند.  روایات هم در این مورد فراوان است.

ج)
  یازدهمین امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسیدند،  این از مسلمات تاریخ است.
نتیجه ى این سه مقدمه این است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (علیه السلام) تولد یافته و به مقام رفیع امامت رسیده اند، و گرنه زمین از حجت و امام خالى خواهند ماند.

2 ـ دلیل نقلى:
ال
ف)
روایات: در روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) است، ششمین فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) است، پنجمین فرزند امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است، چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) است، سومین فرزند امام محمد تقى (علیه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام)است. مجموع این روایات بیش از 780 مورد است. از مجموع این روایات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، زیرا حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسیدند.
ب) نقل تاریخى: مورخان شیعه و سنى جریان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ینابیع المودة، ج 3، ص 114.
ج) ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) تا این زمان، افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكیمه خاتون ـ عمه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودند و جریان تولد را شاهد بودند. ینابیع المودة، ج 3، ص 114. غیبت شیخ طوسى، ص 141.
ابو نصر خادم، حضرت مهدى (علیه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است. كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله قمى در زمان حیات امام حسن عسكرى (علیه السلام) با جمعى براى زیارت امام حسن (علیه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسیدند: این كیست؟ فرمود:  مهدى قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)است.  الزام الناصب، ج 1، ص 342.
در زمان غیبت هم افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص ملاقات با حضرت كتاب هایى نوشته شده است.بنابراین حضرت متولد شده اند و گرنه ملاقات با ایشان معنا نخواهد داشت.

امام مهدی در کتاب وسنت

 در قرآن كريم آيات متعددى در شان مهدى، عليه‏السلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين آيات و يا به عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.

رسول خدا، صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله، مى ‏فرمايد:

ما فى ‏القرآن آية الا و لها ظهر و بطن (1) هيچ آيه‏اى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.

امام باقر، عليه‏السلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش كرده بود، فرمود:

ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها (2)

ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.

بطن‏ و تاويل‏ عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مى‏آيد، به گونه‏اى كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين جاودانگى آن تضمين مى‏كند.

ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مى‏آيد، و ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را، بر حسب آنچه در طول زمان پيش مى‏آيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى بيماريهاى آنهاست.

اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليه‏السلام، تاويل شده‏اند، به قرار زير است:

1. و نريد ان نمن على‏الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين، و نمكن لهم فى‏الارض (3)

و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

اين آيه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسى و بنى‏اسرائيل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بيانگر سنتى است كه خداوند در ميان مردمان جارى ساخته است. به عبارت ديگر اين آيه بيان مى‏كند كه خداوند بزودى دستان مستضعفان را مى‏گيرد تا آنها را بر مستكبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمين مستكبران نمايد.

در حديثى كه مفضل‏بن عمر روايت كرده چنين آمده است:

سمعت اباعبدالله، عليه‏السلام، يقول: ان رسول‏الله، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نظر الى على و الحسن و الحسين، عليهم‏السلام، فبكى و قال: انتم المستضعفون بعدى.

قال المفضل: قلت: مامعنى ذلك؟ قال: معناه انكم الائمة بعدى، ان‏الله عزوجل يقول: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين‏ قال، عليه‏السلام: فهذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة. (4)

از اباعبدالله (امام صادق)، عليه‏السلام، شنيدم كه فرمود: پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نگاهى به على، حسن و حسين، عليهم‏السلام، انداخت و در حالى كه گريه مى‏كرد فرمود: شما مستضعفان پس از من هستيد.

مفضل مى ‏گويد: پرسيدم معناى اين سخن چيست؟ و امام [در جواب] فرمود: معناى اين سخن اين است كه شما امامان بعد از من خواهيد بود. خداوند، عزوجل، مى‏فرمايد: و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

در نهج‏البلاغه نيز چنين آمده است:

عطف الضروس (6) على ولدها. و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين. (7)

دنيا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانى نمايد مانند بازگشت‏شتر بدخو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: مى‏خواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده‏اند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان گردانيم] آنها را پيشوايان و ارث برندگان [زمامداران دين و دنيا] قرار دهيم.

ابن ابى‏الحديد در شرح اين كلام اميرمؤمنان، عليه‏السلام، مى‏گويد:

اماميه گمان مى‏كنند اين كلام خداوند وعده‏اى است از سوى او نسبت‏به امام غايبى كه در آخرالزمان مالك زمين مى‏شود. اما اصحاب ما [اهل سنت] مى‏گويند: اين كلام وعده‏اى است نسبت‏به امامى كه مالك زمين مى‏شود و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود. اما لازم نيست كه اين امام در حال حاضر موجود باشد، بلكه براى درستى اين كلام تنها همين كه او در آخرالزمان به دنيا بيايد كفايت مى‏كند. (8)

اما بايد گفت: در اينكه آيه مزبور وعده به ظهور امامى است كه پيش از برپايى قيامت مالك زمين شده و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در اين است كه آيا اين امام در حال حاضر وجود دارد يا اينكه خير، او به موقع خود متولد مى‏شود؟ اما به هر حال در اين موضوع ترديدى‏نيست كه اين امام از فرزندان على، عليه‏السلام، خواهد بود.

2. و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان‏الارض يرثها عبادى الصالحون (9)

و ما در زبور، پس از ذكر (تورات) نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

مراد از زبور در اين آيه زبور داود، عليه‏السلام، است. چنانكه در سوره نساء (آيه‏163) و سوره اسراء (آيه 55) آمده است:

و اتينا داود زبورا

و به داود زبور را ارزانى داشتيم.

و زبور همان كتاب مزامير است كه در ضمن كتاب عهد قديم آمده است: اما در اين كتاب چنين مى‏خوانيم:

از خشم دورى كن و از دشمنى بپرهيز، فريب كارهاى ناشايست را نخور زيرا كسانى كه كار ناشايست انجام مى‏دهند بركنده خواهد شد... (10)

و كسانى كه انتظار پروردگار را مى‏كشند وارث زمين مى‏شوند. (11)

و اما كسانى كه به سكون و آرامش دست‏يافته‏اند وارث زمين مى‏شوند و در نهايت‏سلامت‏به كامجويى مى‏پردازند. (12)

زيرا خجستگان و بركت‏يافتگان از آنها وارث زمين مى‏شوند و نفرين شدگان از آنها ريشه‏كن مى‏شوند. (13)

درستكاران وارث زمين شده و تا ابد در آن ساكن مى‏شوند. (14)

3. وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى‏الارض كما استخلف‏الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبودننى لايشركون بى‏شيئا (15)

خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را، كه خود بر ايشان پسنديده است، استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مى‏پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى‏كنند.

جانشينى و قدرت‏يافتن در زمين به صورت فراگير و هميشگى، كه در اين آيه بدان وعده داده شده، در هيچ برهه از زمان براى امت اسلام تحقق نيافته است، بنابراين ما چاره‏اى نداريم جز اينكه بگوييم اين وعده‏اى است تخلف‏ناپذير كه با ظهور مهدى منتظر، عليه‏السلام، محقق مى‏شود.

در مورد عيسى بن مريم، عليهماالسلام، و بازگشت او به دنيا در آخرالزمان و همچنين پيروى او از امام مهدى، عليه‏السلام، در قرآن كريم آمده است:

و لما ضرب ابن مريم مثلا، اذا قومك منه يصدون . و قالوا الهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون، ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى‏اسرائيل ... و انه لعلم للساعة ، فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم. (16)

و چون داستان پسر مريم آورده شد، قوم تو به شادمانى فريادزدند، و گفتند: آيا خدايان مابهترند يا او؟ و اين سخن را براى جدال با تو نگفتند، كه مردمى ستيزه‏جويند. او جز بنده‏اى نبود كه مانعمتش ارزانى داشتيم و مايه عبرت بنى ‏اسرائيلش گردانيديم... و هر آينه او نشانه فرارسيدن قيامت است. در آن شك مكنيد، و از من متابعت كنيد، اين است راه راست.

ابن حجر هيثمى‏ مى ‏گويد: مقاتل بن سليمان‏ و كسانى ديگر از مفسران كه از او پيروى مى‏كنند، گفته‏اند: اين آيه در شان مهدى نازل شده است. و در ادامه نيز چنين مى‏گويد:

بزودى احاديثى كه در آنهاء تصريح شده كه او از اهل بيت پيامبر است، خواهد آمد.. پس آيه دلالت‏بر اين دارد كه در نسل فاطمه و على، عليهماالسلام، بركت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو پاك‏سيرتان بسيارى خارج مى‏سازد و نوادگان آنها را كليدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مى‏دهد و سر اين موضوع اين است كه پيامبر، صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله، از خداوند خواست كه فاطمه و نسل او را از شر شيطان رانده شده در امان بدارد و همين را نسبت‏به على نيز درخواست كرد.  (17)

رسول خدا، صلى ‏الله‏عليه ‏وآله، نيز مى ‏فرمايد:

كيف انتم اذا نزل ابن مريم و امامكم منكم‏. (18)

حال شما چگونه خواهد بود زمانى كه پسر مريم نازل شود و امامتان از شماست.

اما، اين سخن خداى تعالى در آيه مزبور كه مى‏گويد: و انه لعلم لساعة‏ يعنى اينكه او از نشانه‏هاى فرا رسيدن قيامت است. زيرا نزول او در آخرالزمان رخ مى‏دهد.  


*. متن حاضر ترجمه مقاله‏اى است ‏با عنوان المهدى فى ‏الكتاب والسنة‏ كه توسط حضرت آية‏الله معرفت در اختيار مجله موعود قرار گرفته است.

1. در نهايه ابن اثير (ج‏1، ص‏136) چنين آمده است: لكل آية منها ظهر و بطن.

2. ر. ك: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عياش، تفسيرالعياشى، ج‏1، ص‏11.

3. سوره قصص (28)، آيه 5.

4. الصدوق، ابو جعفر محمدبن‏على، معانى‏الاخبار، ص‏78-79.

5. كلمه الشماس‏، مصدر شمس‏الفرس‏ است و هنگامى استعمال مى‏شود كه اسبى از سوارى دادن خوددارى كند.

6. كمله الضروس‏ به معناى شتر بدخويى كه به خاطر عطوفتى كه نسبت‏به فرزند خود دارد كسى را كه براى شير دوشيدن از او رفته گاز مى‏گيرد.

7. فيض الاسلام، علينقى، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، حكمت 200، ص‏1181-1180.

8. ابن ابى‏الحديد، عزالدين ابوحامد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏19، ص‏29.

9. سوره انبياء (21)، آيه 105.

10. زبور داود، مزمور 8-9.

11. همان، مزمور 10.

12. همان، مزمور11.

13. همان، مزمور22.

14. همان، مزمور29.

15. سوره نور (24)، آيه 55.

16. سوره زخرف (43)، آيه 61.

17. الهيثمى، احمدبن حجر، الصواعق‏المحرقة، ص‏96.

18. البخارى، اسماعيل‏بن ابراهيم، صحيح‏البخارى، ج‏4، ص‏205؛ مسلم‏بن‏الحجاج، صحيح مسلم، ج‏1، ص‏94؛ ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج‏2، ص‏272 و336، الطبرسى، الفضل‏بن‏الحسن، مجمع‏البيان فى تفسيرالقرآن، ج‏2، ص‏449.

عصر طلائی

 ن. طيبي

آن‏گاه كه زمان ظهور فرا رسد و رهايي‏بخش جهان از پشت پرده غيبت بيرون آيد و رخ نماياند، خداوند متعال امر او را در يك شب اصلاح مي‏كند1 و همه زيباييهاي پس از ظهور، يك به يك آشكار مي‏شود.
صبح ظهور وقتي بندگان خدا از خواب بيدار مي‏شوند دستي بر سر آنها كشيده مي‏شود. به خود مي‏نگرند، به دانسته‏ها و قدرت فهم و دريافت عقلي خويش، ناگهان مي‏بينند كه نور ايمان در قلب آنان مي‏تابد به درخشندگي خورشيد2 و قدرت و تواني در خويش مي‏بينند باورنكردني. هر يك قدرت چهل مرد را پيدا مي‏كنند3. ايمان و توان، اولين هديه‏هايي است كه از دوست مي‏گيرند.
نشاط و شادماني چنان بر وجود آنها سايه مي‏افكند كه حتي مردگان نيز در قبر شاد مي‏شوند4 و از نسيم ظهور آن مرد بزرگ، حياتي دوباره مي‏يابند.

پيش از اين، بندگان خدا پراكنده بودند و هر يك در انديشه‏اي متفاوت. پس از ظهور، دستي بر سرهاي آنان كشيده مي‏شود و عقلهاي آنها را به يك سو جهت مي‏دهد5. افكار آشفته و متفرق جمع مي‏شوند و گويي همه عقلها به يك عقل؛ آن هم «عقل كامل» تبديل مي‏شوند؛ چونان قطره‏هايي كه از سرتاسر كره زمين جمع مي‏شوند و به رودها مي‏ريزند و راههاي دراز را معجزه‏آسا مي‏پيمايند تا به دريا ريزند. آنان ديگر قطره نيستند. نام شناسنامه‏اي آنها از قطره به دريا تغيير مي‏كند و همه يك هويت مي‏يابند؛ دريا، درياي بيكران.

بندگان خدا در آن روز به يك حقيقت مي‏انديشند و عقربه ذهن و عقل آنها يك نقطه را نشان مي‏دهد و آن پيروي از حق و راستي است. ديگر هيچ‏كس واژه «من» را به كار نمي‏برد و «ما» را جايگزين همه منيت‌ها مي‌شود. وقتي آن دست آسماني بر سرها كشيده مي‏شود، اخلاق (احلام)6 مردم كامل مي‏شود. رذايل اخلاقي از وجود آنها رخت برمي‏بندد و فضايل، نيكيها و بزرگواري همچون دانه‏هاي مرواريد، صدف وجود آنان را مزين مي‏كند. خشم و شهوت و وهم و بي‏عدالتي با اين مردم بيگانه مي‏شود و آرامش و وقار و تعادل و عدالت از سيماي آنان هويدا مي‏گردد. آري، روزي كه او مي‏آيد. بغض و كينه از دلهاي بندگان مي‏رود و اين‏ گونه اخلاق آنها كامل مي‏شود7. ترس و بخل از شيعيان دور مي‏شود و آرامش و سخاوت جايگزين آن مي‏گردد.8 خداوند، مردمان شايسته‏اي را حاكم خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد مي‏كنند9 و افراد پست و فاسد را روي زمين باقي نمي‏گذارد10.

اينك مردمان امت اسلام مبهوت اين تحول، بر جاي ايستاده و خويش را تحليل مي‏كنند و سپس به خانه خود نظر مي‏كنند و مي‏بينند كه زنان آنها در خانه‏ها به كتاب خدا و سنت پيامبرش قضاوت مي‏كنند11 و چنان چشمه‏هاي دانش و حكمت بر سرزمين وجود و ذهن آنها جاري شده است كه جز حق و منطق بر زبان نمي‏رانند. فرهنگ و دانش مردم در آن روز به اوج مي‏رسد و بديهي است وقتي بانويي به كتاب خدا و سنت پيامبر او قضاوت كند، انحراف در او راه نخواهد يافت و اين‏گونه، احساسات زنانه كه همواره مانع قضاوتهاي عادلانه بود جاي خود را به استدلال عقلاني و وحياني و همسويي با كتاب خدا مي‏دهد و زنان در خانه خويش بر مسند قضاوت مي‏نشينند.
پدران و مادران، شگفت‏زده كودكان خود را مي‏بينند كه با مارها و عقربها بازي مي‏كنند بدون آنكه آزاري به آنان رسد12. خدايا! چه شده است؟ طبيعت عقرب نيش زدن است و مار، زهر افشاني! كجا رفت غريزه حيواني و طبع وحشي، خشن و گزنده آنها؟!

شايد آن امروز خشونت و زهرافشاني و نيش زهرآگين، بي‏اثر شده است و يا حيوانات وحشي به مرحله‏اي از كمال حيواني دست يافته‏اند كه همزيستي در كنار انسان را تجربه كنند و آنها نيز اهلي شوند.
دنيا به گونه‏اي ديگر است. صلح و آرامش جايگزين جنگ و خونريزي شده و دوستي و محبت به جاي دشمني و درنده‏خويي نشسته است.
هركس در گوشه‏اي از شهر خويش مي‏بيند كه ميش و گرگ در يك محل با يكديگر مي‏چرخند و در كنار هم زندگي مي‏كنند13 خوي ددمنشي گرگ و ترس و هراس ميش در اينجا ديده نمي‏شود و اين زيباترين نماي صلح در آن عصر طلايي است. وقتي گرگ چنين آرام و رام مي‏شود چگونه انسان متمدن در انديشه جنگ و سلطه باشد؟ بنابراين حتي انسانهاي گرگ صفت نيز در آن روز از سيرت حيواني خارج شده و با صورت انساني خويش هماهنگ مي‏گردند.


امنيت رواني

د
لهاي مؤمنان از ترس خالي شده و قلوب دشمنان آنها آكنده از ترس و وحشت مي‏گردد14. همان‏گونه كه خداوند متعال در نبرد بدر با ايجاد رعب در دل دشمنان و فرستادن فرشتگان براي ياري مسلمانان - كه تعدادشان در برابر مشركان بسيار اندك بود - دلهاي مؤمنان را از ترس خالي نمود، در زمان ظهور نيز چنين خواهد شد.
بيماري‏ها، اعم از روحي و جسمي بهبود مي‏يابد و ضعفها و ناتواني‏ها به قوت و قدرت تبديل مي‏شود. توان جسمي ياوران حضرت چنان افزوده شود كه از شير، شجاع‏تر و از نيزه، برنده‏تر شوند به گونه‏اي كه دشمن را با پاها بر زمين افكنند و با دست او را بشكنند15، زيرا هر مؤمني در زمان ظهور، قدرت چهل مرد را مي‏يابد و قدرت خداوند نسبت به آنچه در آن روز انجام مي‏دهد بسيار بيشتر است.
اهل آسمان و زمين، پرندگان، وحوش و ماهيان درياها به خاطر وجود حضرت حجت(ع) شاد مي‏شوند و هيچ مؤمني ديده نمي‏شود مگر آن كه اين شادي و نشاط در قلب او وارد شده باشد و يا اگر مرده است اين نشاط بر قبر او داخل مي‏شود.16
در آن روز مردم با چهره‏هاي شادمان و گشاده در سطح شهر رفت و آمد مي‏كنند و اين شادي برخاسته از درون آنهاست. حاصل اين نعمت، بهداشت رواني جامعه، سلامتي جسمي و روحي و نيز تقليل ميزان
بزهكاريها، جرمها و آلودگي‏هاي اجتماعي خواهد بود.
شهرها با حضور چنين مردماني كه شادمانه و عاشقانه زندگي مي‏كنند، طراوتي شگفت‏انگيز خواهند يافت.

گسترش ارتباطات مؤمنان

مؤمنان از نظر شنوايي و بينايي قدرت مي‏يابند و چنان وسعتي در توانايي‏هاي شنيداري و ديداري آنها ايجاد مي‏شود كه بدون هيچ پيك و واسطه‏اي صداي امام(ع) را مي‏شنوند و سيماي او را مي‏بينند در حالي كه آن حضرت در جايگاه خود قرار دارد17.
به حكمران و فرمانداري كه تحت ولايت آن حضرت قرار دارد گفته مي‏شود كه:
«عهد و پيمان و وظايف تو بر كف دستانت نهاده شده و به آنچه مي‏بيني عمل كن».18
مؤمني كه در مشرق است برادر خويش و مؤمنان ديگر را كه در غرب هستند مي‏بيند و فاصله‏ها مانع ارتباط مستقيم آنان نمي‏شود19.
بنابراين ارتباط مؤمنان آن روز در بالاترين حد است و امكان دسترسي آنان به يكديگر در كوتاهترين زمان ممكن وجود دارد و اين ارتباط قلبها آنان را به يكديگر نزديكتر مي‏كند. برخلاف امروز كه گسترش ارتباطات موجب از هم پاشيدگي خانواده‏ها و دوري قلبهاي افراد از يكديگر مي‏شود، آن روز قلبها به عشق يكديگر مي‏تپد و مؤمنان زنجيروار به يكديگر پيوسته خواهند بود.

امنيت اجتماعي

تقوا و فرهنگ جامعه چنان زياد مي‏شود كه اگر پيرزني ناتوان از شرق عالم به قصد غرب راه ‏افتد و در اين مسير هيچ‏كس او را آزار نمي‏دهد20. يا اگر بانويي ديگر با طراوت و جواني و شور، طبقي از زيورآلات بر سر دارد و بين عراق و شام حركت مي‏كند و در اين مسير كه اكنون به بركت ظهور تماماً سرسبز شده است، نه درنده‏اي به او حمله مي‏كند و نه او از درنده‏اي مي‏ترسد21 و ك