|
پاسخ به
پرسشهایی
پیرامون
مهدویت |


به چه دلیل امام زمان (علیه السلام) متولد شده اند؟
l
عقیده
به مهدویت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در دیگر ادیان هم
وجود دارد؛ اما به چه دلیل حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، نه
این كه در آخرالزمان به دنیا خواهند آمد؟
دلیل عقلى و نقلمى قطعى داریم بر این كه حضرت مهدى (علیه السلام) قبل
از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (علیه السلام)، متولد شده اند:
1 ـ دلیل عقلى:
با
توجه به سه مطلب ذیل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به این كه امام
زمان (علیه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:
الف) در علم كلام به اثبات رسیده كه هیچ گاه زمین نمى
تواند از حجت الهى، خالى باشد. در روایات هم به این مطلب تصریح
شده است، در روایت است که:
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت اصول كافى، ج 1، ص 179.
اگر زمین بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.
ب) در علم كلام ثابت شده است كه امامان معصوم بعد از
پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دوازده نفر بیش تر نیستند و همگى از
خاندان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى باشند. روایات هم در
این مورد فراوان است.
ج) یازدهمین امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام)
ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسیدند، این از
مسلمات تاریخ است.
نتیجه ى این سه مقدمه این است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، قبل از
شهادت امام حسن عسكرى (علیه السلام) تولد یافته و به مقام رفیع امامت
رسیده اند، و گرنه زمین از حجت و امام خالى خواهند ماند.
2
ـ دلیل نقلى:
الف)
روایات: در روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، نهمین فرزند
امام حسین (علیه السلام) است، ششمین فرزند امام جعفر صادق (علیه
السلام) است، پنجمین فرزند امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است،
چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) است، سومین فرزند امام محمد تقى
(علیه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام)است. مجموع
این روایات بیش از 780 مورد است. از مجموع این روایات استفاده مى شود
كه حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، زیرا حضرت امام حسن عسكرى
(علیه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسیدند.
ب) نقل تاریخى: مورخان شیعه و سنى جریان تولد حضرت مهدى (علیه
السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199
ـ ینابیع المودة، ج 3، ص 114.
ج) ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) تا این
زمان، افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكیمه خاتون ـ عمه
ى امام حسن عسكرى (علیه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن
عسكرى (علیه السلام) بودند و جریان تولد را شاهد بودند. ینابیع
المودة، ج 3، ص 114. غیبت شیخ طوسى، ص 141.
ابو نصر خادم، حضرت مهدى (علیه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است.
كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله
قمى در زمان حیات امام حسن عسكرى (علیه السلام) با جمعى براى زیارت
امام حسن (علیه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را
مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسیدند: این كیست؟ فرمود:
مهدى قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)است. الزام الناصب، ج
1، ص 342.
در زمان غیبت هم افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص
ملاقات با حضرت كتاب هایى نوشته شده است.بنابراین حضرت متولد شده اند و
گرنه ملاقات با ایشان معنا نخواهد داشت.
در
قرآن كريم آيات متعددى در شان
مهدى، عليهالسلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين
آيات و يا به
عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.
رسول
خدا، صلى الله عليه وآله، مى فرمايد:
ما فى القرآن آية الا و لها ظهر و بطن
(1)
هيچ آيهاى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.
امام
باقر، عليهالسلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش
كرده بود، فرمود:
ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها
(2)
ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.
بطن و تاويل عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا
كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مىآيد، به گونهاى
كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا
كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين
جاودانگى آن تضمين مىكند.
ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى
دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مىآيد، و
ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را،
بر حسب آنچه در طول زمان پيش مىآيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت
است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى
بيماريهاى آنهاست.
اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليهالسلام،
تاويل شدهاند، به قرار زير است:
1. و نريد ان نمن علىالذين استضعفوا فىالارض و نجعلهم
ائمة و نجعلهم الوارثين، و نمكن لهم فىالارض
(3)
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و
آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.
اين آيه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسى و
بنىاسرائيل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بيانگر سنتى است كه
خداوند در ميان مردمان جارى ساخته است. به عبارت ديگر اين آيه بيان
مىكند كه خداوند بزودى دستان مستضعفان را مىگيرد تا آنها را بر
مستكبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمين مستكبران نمايد.
در حديثى كه مفضلبن عمر روايت كرده چنين آمده است:
سمعت اباعبدالله، عليهالسلام، يقول: ان رسولالله،
صلىاللهعليهوآله، نظر الى على و الحسن و الحسين، عليهمالسلام، فبكى
و قال: انتم المستضعفون بعدى.
قال المفضل: قلت: مامعنى ذلك؟ قال: معناه انكم الائمة
بعدى، انالله عزوجل يقول: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فىالارض
و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين قال، عليهالسلام: فهذه الآية جارية
فينا الى يوم القيامة. (4)
از اباعبدالله (امام صادق)، عليهالسلام، شنيدم كه
فرمود: پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله، نگاهى به على، حسن و حسين،
عليهمالسلام، انداخت و در حالى كه گريه مىكرد فرمود: شما مستضعفان پس
از من هستيد.
مفضل مى گويد: پرسيدم معناى اين سخن چيست؟ و امام [در
جواب] فرمود: معناى اين سخن اين است كه شما امامان بعد از من خواهيد
بود. خداوند، عزوجل، مىفرمايد: و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى
زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.
در نهجالبلاغه نيز چنين آمده است:
عطف الضروس (6) على ولدها. و تلا عقيب ذلك:
و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فىالارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم
الوارثين. (7)
دنيا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانى نمايد مانند
بازگشتشتر بدخو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: مىخواهيم بر
آنانكه در زمين ناتوان شمرده شدهاند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان
گردانيم] آنها را پيشوايان و ارث برندگان [زمامداران دين و دنيا] قرار
دهيم.
ابن ابىالحديد در شرح اين كلام اميرمؤمنان،
عليهالسلام، مىگويد:
اماميه گمان مىكنند اين كلام خداوند وعدهاى است از
سوى او نسبتبه امام غايبى كه در آخرالزمان مالك زمين مىشود. اما
اصحاب ما [اهل سنت] مىگويند: اين كلام وعدهاى است نسبتبه امامى كه
مالك زمين مىشود و بر همه سرزمينها چيره مىشود. اما لازم نيست كه اين
امام در حال حاضر موجود باشد، بلكه براى درستى اين كلام تنها همين كه
او در آخرالزمان به دنيا بيايد كفايت مىكند.
(8)
اما بايد گفت: در اينكه آيه مزبور وعده به ظهور امامى
است كه پيش از برپايى قيامت مالك زمين شده و بر همه سرزمينها چيره
مىشود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در اين است كه آيا اين امام
در حال حاضر وجود دارد يا اينكه خير، او به موقع خود متولد مىشود؟ اما
به هر حال در اين موضوع ترديدىنيست كه اين امام از فرزندان على،
عليهالسلام، خواهد بود.
2. و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر انالارض يرثها
عبادى الصالحون
(9)
و ما در زبور، پس از ذكر (تورات) نوشتهايم كه اين زمين
را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.
مراد از زبور در اين آيه زبور داود، عليهالسلام، است.
چنانكه در سوره نساء (آيه163) و سوره اسراء (آيه 55) آمده است:
و اتينا داود زبورا
و به داود زبور را ارزانى داشتيم.
و زبور همان كتاب مزامير است كه در ضمن كتاب عهد قديم
آمده است: اما در اين كتاب چنين مىخوانيم:
از خشم دورى كن و از دشمنى بپرهيز، فريب كارهاى ناشايست
را نخور زيرا كسانى كه كار ناشايست انجام مىدهند بركنده خواهد شد...
(10)
و كسانى كه انتظار پروردگار را مىكشند وارث زمين
مىشوند. (11)
و اما كسانى كه به سكون و آرامش دستيافتهاند وارث
زمين مىشوند و در نهايتسلامتبه كامجويى مىپردازند.
(12)
زيرا خجستگان و بركتيافتگان از آنها وارث زمين مىشوند
و نفرين شدگان از آنها ريشهكن مىشوند.
(13)
درستكاران وارث زمين شده و تا ابد در آن ساكن مىشوند.
(14)
3. وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات
ليستخلفنهم فىالارض كما استخلفالذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم
الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبودننى لايشركون
بىشيئا
(15)
خدا به كسانى از شما كه ايمان آوردهاند و كارهاى
شايسته كردهاند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند،
همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان
را، كه خود بر ايشان پسنديده است، استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى
بدل كند. مرا مىپرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمىكنند.
جانشينى و قدرتيافتن در زمين به صورت فراگير و هميشگى،
كه در اين آيه بدان وعده داده شده، در هيچ برهه از زمان براى امت اسلام
تحقق نيافته است، بنابراين ما چارهاى نداريم جز اينكه بگوييم اين
وعدهاى است تخلفناپذير كه با ظهور مهدى منتظر، عليهالسلام، محقق
مىشود.
در مورد عيسى بن مريم، عليهماالسلام، و بازگشت او به
دنيا در آخرالزمان و همچنين پيروى او از امام مهدى، عليهالسلام، در
قرآن كريم آمده است:
و لما ضرب ابن مريم مثلا، اذا قومك منه يصدون . و قالوا
الهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون، ان هو الا عبد
انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنىاسرائيل ... و انه لعلم للساعة ، فلا
تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم. (16)
و چون داستان پسر مريم آورده شد، قوم تو به شادمانى
فريادزدند، و گفتند: آيا خدايان مابهترند يا او؟ و اين سخن را براى
جدال با تو نگفتند، كه مردمى ستيزهجويند. او جز بندهاى نبود كه
مانعمتش ارزانى داشتيم و مايه عبرت بنى اسرائيلش گردانيديم... و هر
آينه او نشانه فرارسيدن قيامت است. در آن شك مكنيد، و از من متابعت
كنيد، اين است راه راست.
ابن حجر هيثمى مى گويد: مقاتل بن سليمان و كسانى
ديگر از مفسران كه از او پيروى مىكنند، گفتهاند: اين آيه در شان مهدى
نازل شده است. و در ادامه نيز چنين مىگويد:
بزودى احاديثى كه در آنهاء تصريح شده كه او از اهل بيت
پيامبر است، خواهد آمد.. پس آيه دلالتبر اين دارد كه در نسل فاطمه و
على، عليهماالسلام، بركت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو
پاكسيرتان بسيارى خارج مىسازد و نوادگان آنها را كليدهاى حكمت و
معادن رحمت قرار مىدهد و سر اين موضوع اين است كه پيامبر، صلى الله
عليه وآله، از خداوند خواست كه فاطمه و نسل او را از شر شيطان رانده
شده در امان بدارد و همين را نسبتبه على نيز درخواست كرد.
(17)
رسول خدا، صلى اللهعليه وآله، نيز مى فرمايد:
كيف انتم اذا نزل ابن مريم و امامكم منكم.
(18)
حال شما چگونه خواهد بود زمانى كه پسر مريم نازل شود و
امامتان از شماست.
اما، اين سخن خداى تعالى در آيه مزبور كه مىگويد: و
انه لعلم لساعة يعنى اينكه او از نشانههاى فرا رسيدن قيامت است. زيرا
نزول او در آخرالزمان رخ مىدهد.
*. متن حاضر ترجمه مقالهاى است با عنوان المهدى فى
الكتاب والسنة كه توسط حضرت آيةالله معرفت در اختيار مجله موعود
قرار گرفته است.
1. در نهايه ابن اثير (ج1، ص136) چنين آمده است: لكل
آية منها ظهر و بطن.
2. ر. ك: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عياش،
تفسيرالعياشى، ج1، ص11.
3. سوره قصص (28)، آيه 5.
4. الصدوق، ابو جعفر محمدبنعلى، معانىالاخبار،
ص78-79.
5. كلمه الشماس، مصدر شمسالفرس است و هنگامى استعمال
مىشود كه اسبى از سوارى دادن خوددارى كند.
6. كمله الضروس به معناى شتر بدخويى كه به خاطر عطوفتى
كه نسبتبه فرزند خود دارد كسى را كه براى شير دوشيدن از او رفته گاز
مىگيرد.
7. فيض الاسلام، علينقى، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، حكمت
200، ص1181-1180.
8. ابن ابىالحديد، عزالدين ابوحامد، شرح نهجالبلاغه،
ج19، ص29.
9. سوره انبياء (21)، آيه 105.
10. زبور داود، مزمور 8-9.
11. همان، مزمور 10.
12. همان، مزمور11.
13. همان، مزمور22.
14. همان، مزمور29.
15. سوره نور (24)، آيه 55.
16. سوره زخرف (43)، آيه 61.
17. الهيثمى، احمدبن حجر، الصواعقالمحرقة، ص96.
18. البخارى، اسماعيلبن ابراهيم، صحيحالبخارى، ج4،
ص205؛ مسلمبنالحجاج، صحيح مسلم، ج1، ص94؛ ابن حنبل، احمد، مسند
احمد، ج2، ص272 و336، الطبرسى، الفضلبنالحسن، مجمعالبيان فى
تفسيرالقرآن، ج2، ص449.
ن. طيبي
آنگاه كه زمان ظهور فرا رسد و رهاييبخش جهان از پشت پرده غيبت بيرون
آيد و رخ نماياند، خداوند متعال امر او را در يك شب اصلاح ميكند1 و
همه زيباييهاي پس از ظهور، يك به يك آشكار ميشود.
صبح ظهور وقتي بندگان خدا از خواب بيدار ميشوند دستي بر سر آنها كشيده
ميشود. به خود مينگرند، به دانستهها و قدرت فهم و دريافت عقلي خويش،
ناگهان ميبينند كه نور ايمان در قلب آنان ميتابد به درخشندگي خورشيد2
و قدرت و تواني در خويش ميبينند باورنكردني. هر يك قدرت چهل مرد را
پيدا ميكنند3. ايمان و توان، اولين هديههايي است كه از دوست
ميگيرند.
نشاط و شادماني چنان بر وجود آنها سايه ميافكند كه حتي مردگان نيز در
قبر شاد ميشوند4 و از نسيم ظهور آن مرد بزرگ، حياتي دوباره مييابند.
پيش از اين، بندگان خدا پراكنده بودند و هر يك در انديشهاي متفاوت. پس
از ظهور، دستي بر سرهاي آنان كشيده ميشود و عقلهاي آنها را به يك سو
جهت ميدهد5. افكار آشفته و متفرق جمع ميشوند و گويي همه عقلها به يك
عقل؛ آن هم «عقل كامل» تبديل ميشوند؛ چونان قطرههايي كه از سرتاسر
كره زمين جمع ميشوند و به رودها ميريزند و راههاي دراز را معجزهآسا
ميپيمايند تا به دريا ريزند. آنان ديگر قطره نيستند. نام شناسنامهاي
آنها از قطره به دريا تغيير ميكند و همه يك هويت مييابند؛ دريا،
درياي بيكران.
بندگان خدا در آن روز به يك حقيقت ميانديشند و عقربه ذهن و عقل آنها
يك نقطه را نشان ميدهد و آن پيروي از حق و راستي است. ديگر هيچكس
واژه «من» را به كار نميبرد و «ما» را جايگزين همه منيتها ميشود.
وقتي آن دست آسماني بر سرها كشيده ميشود، اخلاق (احلام)6 مردم كامل
ميشود. رذايل اخلاقي از وجود آنها رخت برميبندد و فضايل، نيكيها و
بزرگواري همچون دانههاي مرواريد، صدف وجود آنان را مزين ميكند. خشم و
شهوت و وهم و بيعدالتي با اين مردم بيگانه ميشود و آرامش و وقار و
تعادل و عدالت از سيماي آنان هويدا ميگردد. آري، روزي كه او ميآيد.
بغض و كينه از دلهاي بندگان ميرود و اين گونه اخلاق آنها كامل
ميشود7. ترس و بخل از شيعيان دور ميشود و آرامش و سخاوت جايگزين آن
ميگردد.8 خداوند، مردمان شايستهاي را حاكم خواهد كرد كه زمين را پر
از عدل و داد ميكنند9 و افراد پست و فاسد را روي زمين باقي
نميگذارد10.
اينك مردمان امت اسلام مبهوت اين تحول، بر جاي ايستاده و خويش را تحليل
ميكنند و سپس به خانه خود نظر ميكنند و ميبينند كه زنان آنها در
خانهها به كتاب خدا و سنت پيامبرش قضاوت ميكنند11 و چنان چشمههاي
دانش و حكمت بر سرزمين وجود و ذهن آنها جاري شده است كه جز حق و منطق
بر زبان نميرانند. فرهنگ و دانش مردم در آن روز به اوج ميرسد و بديهي
است وقتي بانويي به كتاب خدا و سنت پيامبر او قضاوت كند، انحراف در او
راه نخواهد يافت و اينگونه، احساسات زنانه كه همواره مانع قضاوتهاي
عادلانه بود جاي خود را به استدلال عقلاني و وحياني و همسويي با كتاب
خدا ميدهد و زنان در خانه خويش بر مسند قضاوت مينشينند.
پدران و مادران، شگفتزده كودكان خود را ميبينند كه با مارها و عقربها
بازي ميكنند بدون آنكه آزاري به آنان رسد12. خدايا! چه شده است؟ طبيعت
عقرب نيش زدن است و مار، زهر افشاني! كجا رفت غريزه حيواني و طبع وحشي،
خشن و گزنده آنها؟!
شايد آن امروز خشونت و زهرافشاني و نيش زهرآگين، بياثر شده است و يا
حيوانات وحشي به مرحلهاي از كمال حيواني دست يافتهاند كه همزيستي در
كنار انسان را تجربه كنند و آنها نيز اهلي شوند.
دنيا به گونهاي ديگر است. صلح و آرامش جايگزين جنگ و خونريزي شده و
دوستي و محبت به جاي دشمني و درندهخويي نشسته است.
هركس در گوشهاي از شهر خويش ميبيند كه ميش و گرگ در يك محل با يكديگر
ميچرخند و در كنار هم زندگي ميكنند13 خوي ددمنشي گرگ و ترس و هراس
ميش در اينجا ديده نميشود و اين زيباترين نماي صلح در آن عصر طلايي
است. وقتي گرگ چنين آرام و رام ميشود چگونه انسان متمدن در انديشه جنگ
و سلطه باشد؟ بنابراين حتي انسانهاي گرگ صفت نيز در آن روز از سيرت
حيواني خارج شده و با صورت انساني خويش هماهنگ ميگردند.
امنيت رواني
دلهاي
مؤمنان از ترس خالي شده و قلوب دشمنان آنها آكنده از ترس و وحشت
ميگردد14. همانگونه كه خداوند متعال در نبرد بدر با ايجاد رعب در دل
دشمنان و فرستادن فرشتگان براي ياري مسلمانان - كه تعدادشان در برابر
مشركان بسيار اندك بود - دلهاي مؤمنان را از ترس خالي نمود، در زمان
ظهور نيز چنين خواهد شد.
بيماريها، اعم از روحي و جسمي بهبود مييابد و ضعفها و ناتوانيها به
قوت و قدرت تبديل ميشود. توان جسمي ياوران حضرت چنان افزوده شود كه از
شير، شجاعتر و از نيزه، برندهتر شوند به گونهاي كه دشمن را با پاها
بر زمين افكنند و با دست او را بشكنند15، زيرا هر مؤمني در زمان ظهور،
قدرت چهل مرد را مييابد و قدرت خداوند نسبت به آنچه در آن روز انجام
ميدهد بسيار بيشتر است.
اهل آسمان و زمين، پرندگان، وحوش و ماهيان درياها به خاطر وجود حضرت
حجت(ع) شاد ميشوند و هيچ مؤمني ديده نميشود مگر آن كه اين شادي و
نشاط در قلب او وارد شده باشد و يا اگر مرده است اين نشاط بر قبر او
داخل ميشود.16
در آن روز مردم با چهرههاي شادمان و گشاده در سطح شهر رفت و آمد
ميكنند و اين شادي برخاسته از درون آنهاست. حاصل اين نعمت، بهداشت
رواني جامعه، سلامتي جسمي و روحي و نيز تقليل ميزان
بزهكاريها، جرمها و آلودگيهاي اجتماعي خواهد بود.
شهرها با حضور چنين مردماني كه شادمانه و عاشقانه زندگي ميكنند،
طراوتي شگفتانگيز خواهند يافت.
گسترش ارتباطات مؤمنان
مؤمنان از نظر شنوايي و بينايي قدرت مييابند و چنان وسعتي در
تواناييهاي شنيداري و ديداري آنها ايجاد ميشود كه بدون هيچ پيك و
واسطهاي صداي امام(ع) را ميشنوند و سيماي او را ميبينند در حالي كه
آن حضرت در جايگاه خود قرار دارد17.
به حكمران و فرمانداري كه تحت ولايت آن حضرت قرار دارد گفته ميشود كه:
«عهد و پيمان و وظايف تو بر كف دستانت نهاده شده و به آنچه ميبيني عمل
كن».18
مؤمني كه در مشرق است برادر خويش و مؤمنان ديگر را كه در غرب هستند
ميبيند و فاصلهها مانع ارتباط مستقيم آنان نميشود19.
بنابراين ارتباط مؤمنان آن روز در بالاترين حد است و امكان دسترسي آنان
به يكديگر در كوتاهترين زمان ممكن وجود دارد و اين ارتباط قلبها آنان
را به يكديگر نزديكتر ميكند. برخلاف امروز كه گسترش ارتباطات موجب از
هم پاشيدگي خانوادهها و دوري قلبهاي افراد از يكديگر ميشود، آن روز
قلبها به عشق يكديگر ميتپد و مؤمنان زنجيروار به يكديگر پيوسته خواهند
بود.
امنيت اجتماعي
تقوا و فرهنگ جامعه چنان زياد ميشود كه اگر پيرزني ناتوان از شرق عالم
به قصد غرب راه افتد و در اين مسير هيچكس او را آزار نميدهد20. يا
اگر بانويي ديگر با طراوت و جواني و شور، طبقي از زيورآلات بر سر دارد
و بين عراق و شام حركت ميكند و در اين مسير كه اكنون به بركت ظهور
تماماً سرسبز شده است، نه درندهاي به او حمله ميكند و نه او از
درندهاي ميترسد21 و ك |